انجمن کلیمیان تهران انجمن کلیمیان تهران
   

"انسان بودن" هرگز به معنای "کامل بودن" نیست 

   

اندازه نوشتار:

 



اثر:هاراو هارولد کاشر

ترجمه : مژده صیونیت 

اشاره:
هارولد کاشر بیشتر از 30 سال است که به عنوان یک رهبر مذهبی یهود فعالیت می کند. چندین کتاب به چاپ رسانده است یکی از آنها تحت تاثیر عنوان "وقتی حادثه بد روی می دهند" اشاره ای است به مصیبتی که در خانواده اش روی داد. از دست دادن نابهنگام فرزند و راه سازگاری ب این مصیبت بزرگ باعث شد که او دست به قلم ببرد و این کتاب را بنویسد پس از چاپ این کتاب در کمال تعجب متوجه شد که با استقبال خوبی از سوی مردم روبرو شده است.
کتابهای دیگر او تحت این عناوین چاپ شده اند : چه کسی به خداوند نیاز دارد.
-وقتی که هر چه خواسته اید کافی نیست .
کتابهای پرفروش او با نکات آموزنده و جالب خود درمورد یهودیت و روش زندگی و تعلیمات مذهبی میلیونها انسان را تحت تاثیر قرار داده است.
هارولد کاشر در منطقه "بروکلین" در "نیویورک" چشم به جهان گشود و از دانشگاه "کلمبیا" فارغ التحصیل شد . سپس از طرف سمینار مذهبی یهودیان درجه دکتری در علوم دینی دریافت کرد. او اکنون 6 دکترای افتخاری دارد آنچه که می خوانید یکی از مقاله های جالب اوست.

 

من به عنوان یک رهبر مذهبی با مردم زیاد سر و کار داشته ام. وقتی صادقانه به زندگی خود نگاه می کنم و مشکلات انسان ها را بررسی می کنم، دقیقاً می فهمم که منشا آنها بسیاری از مشکلات ما چیست منشا آنها از یک تصور غلط سرچشمه می گیرد و آن این که : ما دلمان می خواهد که کامل و بی نقص باشیم تا دیگران دوستمان داشته باشند.
هیچ چیز برای ما دردناکتر از این نیست که تصور کنیم دیگران دوستمان ندارند . اگر فکر کنیم که لایق دوستی و عشق دیگران نیستیم، فوق العاده ناراحت و آزرده خاطر می شویم.... و تمامی این تصورات به خاطر آن است که فکر می کنیم هر کار اشتباهی را که انجام بدهیم باعث می شویم که حُداوند و نزدیکان ما بیشتر از ما فاصله بگیرند.
شاید این عقیده از آنجا شکل گرفت که همیشه والدین ما که واقعاً دوستمان داشته اند. می خواستند که ما کامل باشیم. هر اشتباهی هر چند کوچک و کم اهمیت که مرتکب می شویم سعی می کردند آن را به ما گوشزد کنند و به این ترتیب مدام ما رامجبور می کردند که هر کاری را بهتر و بهتر انجام دهیم. شاید اعتقاد به کامل بودن را از معلم هایی یاد گرفتیم که فقط شاگردهای زرنگ را تشویق می کردند و همیشه دفترهای مشق تمیز و مرتب آنها را به رخ ما می کشیدند و وقتی که کار اشتباهی انجام می دادیم . خشمگین و غضبناک می شدند.... بدتر از همه اینکه ، ما همیشه می گوییم چون خداوند شاهد تمام اعمال و رفتار ماست و هر آنچه را که در سرداریم می داند، پس با هر اشتباه و خطایی از عشق و لطف خداوند جدا می شویم . می گوییم هر کاری یا درست یا غلط. اگر کاری را درست انجام دهیم، شامل لطف خداوند واگر غلط انجام دهیم از محبت او دور می شویم . ام این سئوال پیش می آید که:
-چرا خدا باید قانونی در دنیا بگذارد که شاید یکی از ما نتوانیم به آن جامعه عمل بپوشانیم؟ او خودش ما را آفریده و بهتر می داند که هر کدام از ما راه درازی تا رسیدن به کمال در پیش داریم و هیچ کدام کامل نیستیم.
به نظر من بهترین جواب برای این سئوال آن است که :
-خداوند در هر حال همه بندگانش را دوست دارد.
ممکن است که بعضی از کارهایی که به غلط انجام می دهیم، پروردگار را ناامید و ناراحت کند ، اما او هرگز از آنچه هستیم واز خاصیت وجودی ما ناامید و روی گردان نمی شود. ما انسانهایی هستیم که آمادگی برای خطا کردن داریم و ب این حال سعی می کنیم خوب را از بد تشخیص دهیم.
درست یادم می آید چندین بار وقتی که می خواستم به فرزندانم اعتراف کنم که اشتباه فکر می کرده ام و یا در انجام کاری خطا کرده ام، همیشه می ترسیدم که آنها دیگر به من احترام نگذارند . اما تعجب کردم از اینکه می دیدم هر بار که به اشتباهی اعتراف می کردم، فرزندانم از اینکه خطای خود را پذیرفته ام خوشحالی می شدند و علاقه شان به من بیشتر می شد .آنها انسان بودن مرا بیشتر از کامل بودن من می پسندیدند و پدری با خصلت های انسانی می خواستند.
چند سال پیش دو پیرزن که هر دو از اعضای کنیسای ما بودند در یک هفته زمستانی از دنیا رفتند . یک روز بعدازظهر من به ملاقات خانواده های هر دو پیرزن رفتم .به اولین خانه که رسیدم پسر بزرگ آن مرحومه به من گفت:
-تقصیر من بود که ماردم مرد. من باید به او اصرار می کردم که به "فلوریدا" برود تا از این هوای سرد کشنده شهر ما خلاص شود. اگر او به این مسافرت رفته بود، الان زنده بود.
سعی کردم به او تسلی دهم و آرامش کنم. بعد به خانه دوم رفتم . پسر بزرگ متوفی با دیدن من گفت:
-احساس می کنم که تقصیر من است که ماردم از دنیا رفت. اگر به او اصرار نکرده بودم که به "فلوریدا" برود، او الان زنده بود. سفر طولانی با هواپیما و تغییر ناگهانی شرایط آب و هوا ، به او فشار آورد و همه اینها خارج از تحملش بود . شاید اگر به آنها نرفته بود ، الان زنده بود. ولی آیا اینها باید این قدر خود را گناهکار می دانستند؟ اگر مشخص شود که خطای ما بزرگ و سزاوار تحمل اتهام است لازم است که سرزنش و تنبیه شویم و خود را گناهکار بدانیم. مردی که به پیوند زناشویی خود متعهد نبوده و زنی که به همسر و خانواده اش خیانت می کند، باید خود را خطا کار بداند و احساس گناه کند . احساس گناه به عنوان محرکی برای تغییر رویه دادن، بسیار مفید و لازم است . اما اگر این احساس گناه به حدی باشد که زندگی انسان را فلج کند و او خود را را فردی بی ارزش و نالایق بداند . مخرب و بی فایده است. انسان ناقص است در وجود هر انسان دو بخش ناقص وجود دارد:
یک بخش خوب و یک بخش بد. وقتی که ما کار اشتباهی را انجام می دهیم، خود به خود شرایطی را به وجود می آوریم که خوبیها وجودمان با بخش بد وضعیت وجودمان ستیز می کند و در این بین یکی پیروز می شود. به این ترتیب است که احساس می کنیم کامل نیستیم و همیشه نمی توانیم تمام کارها را آن طور که باید انجام دهیم . وجود هر انسان هم بخش خوب دارد و هم بخش بد و هیچ یک از این دو کامل نیستند.
یکی از سخت ترین دوران زندگی من طی 30 سالی که به عنوان یک مسئول مذهبی خدمت می کنم، زمانی بود که پسر 14 ساله ام "هارون" را از دست دادم. یکسال به روز کیپور فرا رسید . روز کیپور روز توبه است روزی که یهودیان به خاطر گناههای سال قبل خود از خداوند طلب مغفرت می کنند. در این روز طبق سنت باید روزه می گرفتیم و به درگاه خداوند توبه می کردیم . حالا زمانی بود که باید تمام وجود خود را یکی می کردیم و خالصانه نزد خداوند به خاطر گناهان و خطاهای خود طلب بخشش می کردیم . حالا در وجود ناقص ما ، باید خوبیها و بدیها یکی می شدند و با قلبی صادق به خدا پناه می بردیم . از طرفی نیز به خاطر مرگ پسرم خیلی ناراحت بودم .آن سال ناخودآگاه از خداوند سئوالهایی می پرسیدم و علت این مصیبتها را سئوال می کردم . به این ترتیب چطور می توانستم گرایشهای خوب و بد وجودم را با هم هماهنگ کنم و سئوالهای متعدد ذهنم را دور بریزم و با فکر و یک عقیده با خدا راز و نیاز کنم . کار خیلی سختی بود . من که همیشه انسان پرهزکار و مومنی بودم. من که تا جایی که می شد از گناه دوری می کردم . من که ... پس چرا باید این مصیبت برای من پیش می آمد؟ حالا من چطور میتوانستم در دنیایی که بچه های بی گناه و معصوم جان می سپارند، به زندگی ادامه دهم؟ جواب تمام سئوال هایم را در یک کتاب داستان یافتم! کتابی به نام "قطعه گم شده" که توسط شل سیلورستاین نوشته شده و کتابی برای کودکان است . اما من می گویم این تنها کتاب کودکانه ای است که برای بزرگسالان نوشته شده و همه افراد بالغ می توانند آن را بخوانند و از پیام زیبایش لذت ببرند . داستان راجع به دایره ای است که تکه کوچکی از خود را گم کرده است و به این ترتیب وجودش ناقص است و وقتی که می خواهد روی زمین را ه برود و بغلتد ، می لنگد دایره می خواهد قطعه گم شده خود را پیدا کند تا کامل شود . بنابراین به راه می افتد تا همه جا را بگیرد و تکه گم شده خود را بیابد . اما چون دایره کامل نیست و روی زمین می لنگد ، حرکتش بسیار آهسته است . به آهستگی و لنگ لنگان روی زمین می غلتد و در بین راه گلها را تماشا می کند و زیبایی آنها را می ستاید . با کرمهای روی زمین گپ می زند. از نور زیبا و گرم آفتاب لذت می برد... تکه های گم شده بسیاری را پیدا می کند ولی هیچ کدام قطعه گم شده او نیست . بنابراین او تمام قطعه هایی را که می بیند برای کامل شدنش مناسب نیست، کنار جاده رها می کند و به جستجو ادامه می دهد.
سپس یک روز، دایره تکه ای را پیدا می کند که کاملاً اندازه بخش ناقص خودش است . تکه را به خودش وصل می کند و کامل می شود. حالا دیگر کامل کامل است و هیچ نقصی ندارد به این ترتیب با خوشحالی به راه می افتد . حالا که دیکر ناقص نیست ، خیلی راحت روی زمین می چرخد و دیگر نمی لنگد. به همین خاطر سرعتش خیلی زیاد می شود، آنقدر سرعتش زیاد می شود که دیگر نمی تواند توجهی به گلها داشته باشد و با کرمها گپ بزند . وقتی که دایره می بیند اگر آنقدر تند حرکت کند ، دنیا چقدر متفاوت است ، از حرکت می ایستد ، قطعه ای را که پیدا کرده بود از خود جدا می کند و کنار جاده رها می کند و دوباره لنگ لنگان و آرام به راه می افتد تا از دنیا لذت ببرد...
به نظر من پیام داستان این است که هر کدام از ما نیز ممکن است مثل آن حلقه ، قطعه گمشده ای داشته باشیم و من فکر می کنم که اگر قطعه گم شده خود را نیابم ، به معنای کاملتر خواهیم بود. انسانی که همه چیز دارد، از بعضی جهات خیلی چیزها را کم دارد. کسی که مال دنیا هیچ چیز کم ندارد ، هرگز نمی داند که نیازمند بودن، آرزو داشتن و اشتیق برای رسیدن به هدف چیست و چگونه است . او هرگز نمی تواند روحش را از لذت رسیدن به هدفی بهره مند سازد. او هرگز چیزی از تجربه های لذت بخش و شکست و پیروزیهای زندگی درک نمی کند. او هرگز نمی تواند بفهمد که چقدر لذت بخش و شعف انگیز وقتی چیزی را که همیشه می خواسته اید و از داشتن آن بی بهره بوده اید ، از طرف کسی که دوستش دارید هدیه بگیرید ....
در واقع ، کسی که با محدودیتها و نقصهای خود کنار آمده ، کسی که با شجاعت تمام برای رسیدن به آرزوهای دست نیافتنی خود تلاش کرده و از شکست نترسیده ، انسان کاملی است . به نظر من ، آن زن و مردی کامل است که یاد گرفته آنقدر قوی و پر استقامت باشد که از بدبختی ها و مصیبت ها سر بلند بیرون بیاید و به زندگیش ادامه دهد. کسی کامل است که اگر عزیزی را از دست بدهد، هنوز بتواند مثل یک موجود کامل و بدون تضادها و نقصهای درونی ، زندگی را بپذیرد . کسی کامل است که از میان بدیها و زشتیها بگذرد ولی همچنان پاک و بی آلایش بماند . زندگی دام نیست که خداند برای ما پهن کرده باشد تا با هر شکست و گناهی ما را سرزنش و تحقیر کند . زندگی کلاس املاء نیست که با هر اشتباهی در هجی کلمات ، فردی ناشایست و کودن تلقی شویم . بلکه زندگی مثل بازی فوتبال است که در آن حتی بهترین تیم ها هم روزی بازنده، می شوند و ضعیف ترین تیم ها هم در سایه تلاش می توانند روزی به پیروزی برسند اما هدف م این است که بیشتر از آنچه که بازنده شده ایم ، برنده شویم.
وقتی که ما ناقص بودن خود را میپذیریم و در جاده زندگی به راه خود ادامه می دهیم و دنیا را تجربه می کنیم ، به این ترتیب است که خود را پر و کامل می کنیم . من عقیده دارم که خدا از ما نمی خواهد که هرگز استباه نکنیم و هیچ نقصی هم نداشته باشیم، بلکه می خواهد که در این دنیای بزرگ و رنگارنگ خود را بیازمائیم و تجربه بیندوزیم و به این ترتیب خود را پر و کامل کنیم.
و بالاخره این که اگر ما آنقدر شجاع باشیم که به دیگران عشق بورزیم ،آنقدر قوی باشیم که دیگران را ببخشیم ، آنقدر سخاوتمند باشیم که از شادی دیگران شاد شویم و آنقدر عاقل و فهمیده باشیم که خوبی ها و عشق را با دیگران قسمت کنیم . به پیروزی شیرینی می رسیم ، پیروزی شیرینی که هیچ موجود زنده دیگری در این دنیا نمی تواند طعم آن را احساس کند... بالاخره دنیای ما شیرین می شود.
 



 

 

 

Back Up Next 

 

 

 

 

استفاده از مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع (بصورت لینک مستقیم) بلامانع است.
.Using the materials of this site with mentioning the reference is free

این صفحه بطور هوشمند خود را با نمایشگرهای موبایل و تبلت نیز منطبق می‌کند
لطفا در صورت اشکال، به مسئولین فنی ما اطلاع دهید