انجمن کلیمیان تهران انجمن کلیمیان تهران
   

آهسته و پیوسته 

   

اندازه نوشتار:

 



لیورا سعید
کارشناس ارشد روانشناسی

بهار 97

 

سعید لیورابیست سال پیش در سال 77 که هنوز بینا به صورت مجله درنیامده بود، وقتی مطلبم برای بار اول در بولتن خبری انجمن کلیمیان چاپ شد و به دستم رسید، به یاد دارم آن قدر ذوق کرده بودم که کم مانده بود پرواز کنم؛ انگار بازیگر نقش اول فیلمی بودم که اکران شده بود یا گویا کتابم از چاپ درآمده بود. کمی بعد در سال 78 که بینا به صورت رسمی مجله شد، اعتماد به نفس من برای نوشتن بیشتر شد و یادم می آید به قدری جرات پیدا کردم که همان سال با کمک دوستانم فصلنامه ای علمی دانشگاهی را در دانشکده مان شکل داده و آن، مقدمه ای شد برای راه یافتن به مجلات دیگر و نوشتن برای آنها که اکنون اکثرشان فعالیت خود را ادامه نداده اند و مجلاتی دیگر که به تازگی کار خود را شروع کرده اند و آینده شان نامعلوم است.
در حال فکر کردن به روند کاری این مجلات بودم که متوجه خصوصیتی در مجله ی بینا شدم که «آهستگی و پیوستگی» آن است. مجله از همان سال های اولیه اش با منابع قدرتمندی آغاز به کار کرد؛ یک مدیر مسئول حرفه ای و سردبیران آشنا به کار و تعدادی از جوانان علاقه مند به مطالعه، تحصیل کرده و دست به قلم که تعدادشان ماه به ماه و سال به سال بیشتر می شد، به طوری که در سالن بزرگ ساختمان نورمند دور میزی بسیار بزرگ می نشستیم و گاهی برای اعضا صندلی کم می آمد. جلساتی که برای من بیشتر شبیه کلاس درس بود؛ کلاس درس فلسفه، کلاس درس مذهب، کلاس درس فرهنگ، کلاس درس اجتماعی و .... که در آن، هم از مدیر مسئول به عنوان استاد یاد می گرفتیم و هم مطالب خود و بقیه اعضا را خوانده، نظر می دادیم، ویرایش می کردیم یا بینای چاپ شده را بررسی می کردیم و موضوع جدیدی برای خود برداشته، با خود به خانه می بردیم و تا ماه بعد روی آن کار می کردیم و بی صبرانه منتظر جلسه ی بعد که با دست پر به آنجا برویم.
بینا همان طور پیش می رفت و آهسته و پیوسته به بلوغ خود نزدیک می شد، اما آدم ها، ذهن ها، ساختمان، موقعیت و .... آن طور نماندند. زمانه، تعداد بسیاری از آن دختران و پسران مشتاق و باهوش را به دلیل مهاجرت از بینا جدا کرد، مدیر مسئول تغییر کرد، سردبیر عوض شد و افراد دیگری با ایدئولوژی ها و سلایق دیگری روی کار آمدند، اما بینا پیش رفت و به راه خود ادامه داد، خط به خط و صفحه به صفحه شکل داده می شد و به دست مخاطبانش می رسید.
تغییرات به همین جا ختم نشدند و بینا باز هم شاهد تغییر و تحولاتی در طول زمان شد؛ مدیر مسئول، سردبیر، چاپ خانه، مدیر اجرایی،هیئت تحریریه، عده ای ماندند، برخی رفتند، عده ای جدید آمدند و ....
به «بودن» این مجله که فکر می کنم می بینم بینا از خصوصیت زندگی پیروی می کند؛ بینا نبض دارد.
همچو زندگی که وجود دارد .... آدم ها می آیند، رشد می کنند، می روند، ساختمان ها بنا می شوند، دوباره فرو می ریزند، فصل ها عوض می شوند، گل ها می رویند، گیاهان خشک می شوند، سنگ ها جا به جا می شوند، اما چیزی که هست در هر حال زندگی سرجایش هست، زندگی وابسته به هیچ چیز نیست و در عین تغییر و تحولاتی که در آن رخ می دهد، وجود دارد. بینا هم بی وقفه می تپد. بودن بینا به آهسته و پیوسته رفتن آن است؛ میزبانی است با سفره ای گسترده که پذیرایی می کند، علیرغم پستی بلندی ها و چالش های زیاد، به چپ و راست منحرف نمی شود، با طریقی متعادل، روان و جاری و بدون توقف فعالیت می کند.
کسانی که از ابتدا با این نشریه همراه بودند با من موافقند که بیشتر از آن که ما چیزی به بینا بدهیم، بینا به ما آموزش می دهد، اراده می دهد، قدرت ابراز می بخشد، اندیشیدن می آموزد، فرصت می دهد، صبوری عطا می کند، قابلیت و توانمندی می دهد، ترغیب و تشویق می کند، پذیرش انتقاد یاد می دهد، بینا دید و بصیرت می دهد. بینا همچنین امکان می دهد .... امکان دیدن تعصب، قضاوت، غرور و بزرگ بینی را به عنوان خطاهای ذهنی یک نویسنده به ما می دهد.
بینای بیست ساله همچنان در حال رفتن و گذران دوران جوانی و نزدیک شدن به پختگی و کمال خویش است. 
 



 

 

 

Back Up Next 

 

 

 

 

استفاده از مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع (بصورت لینک مستقیم) بلامانع است.
.Using the materials of this site with mentioning the reference is free

این صفحه بطور هوشمند خود را با نمایشگرهای موبایل و تبلت نیز منطبق می‌کند
لطفا در صورت اشکال، به مسئولین فنی ما اطلاع دهید