انجمن کلیمیان تهران انجمن کلیمیان تهران
   

احمد آقا و مضرات سکسکه 

   

اندازه نوشتار:

 



استاد رحمن دلرحیم

زمستان 1400

 

اگر به کتاب «لغت» نگاه کنیم می‌بینیم در مقابل کلمه «سکسکه» نوشته شده: سکسکه صدائی است که بر اثر پر بودن معده و یا اختلالات عصبی بدون اراده شخص از او سر می‌زند! گرچه این تعریف از نظر علمی و پزشکی کم و بیش درست است ولی من آن را مطلقا قبول ندارم. به نظر من «سکسکه صدای خودرای و نابهنگامی است که برای آدم چهار عیب بزرگ دارد. بدین معنی که هم او را 1) رفوزه می‌کند، 2) هم کارش را از دستش می‌گیرد، 3) هم موجب افتادنش در تله ازدواج می‌گردد 4) و هم باعث می‌شود که زنش از او طلاق نگیرد!؟! هر تعریفی دیگر در کتاب‌های لغت دیده شود به عقیده من چرت و مزخرف است، ناراحت نشوید. من به هیچ وجه قصد جسارت نسبت به علمای زبان ندارم، این عقیده شخصی خودم است و من درباره آن دلیل بیاورم بله، من برای شما دلیل می‌آورم و در این مورد هیچ دلیلی قاطع‌تر از سرگذشت خودم نیست.
سکسکه، تا آنجا که یادم می‌آید برای نخستین بار در سال آخر دبیرستان گریبان‌گیر من شد. خوب یادم است که موقع امتحان تاریخ دبیر مربوطه به اتفاق دو نفر بازرس عالی وزارتی ما را امتحان می‌کردند.
چند نفر از همکلاسی‌هایم قبل از من به جلسه امتحان رفته و خیط کرده بودند، معلم ما کفرش درآمده بود و زمانی¬که من وارد شدم در جلوی بازرس‌ها از خجالت عرق می‌ریخت. گویا بازرس‌ها، بی‌سوادی و بی‌اطلاعی بچه‌ها را تماما به حساب کار نکردن او گذاشته بودند. بگذریم. تا چشم آقای دبیر به من افتاد با خوشحالی از جایش بلند شد، دست‌هایش را به هم مالید و در حالی¬که بادی به غبغب انداخته بود رو به آن دو نفر کرد و گفت: آقایون، اون‌هائی که تا به حال دیدین محصل نبودن .... آشغال بودن ... آشغال واقعی ... محصل حقیقی اینه. حالا هرچی دلتون می‌خواد از هر کجای کتاب که باشه ازش سوال کنین مثل بلبل به شما جواب میده. بله مثل بلبل. پس از پایان این مراسم معرفی غرورآمیز، کمی خودم را گرفتم و گفتم: و حتی تا زمان دستگیری موسی چومبه! آقای دبیر هم با خوشحالی زیاد دنباله حرفم را گرفت. بله تا زمان دستگیری موسی چومبه. یکی از بازرس‌ها که تا آن‌وقت مشغول ورق زدن کتاب تاریخ بود، زیرچشمی نگاهی به من انداخت و بعد کتاب را بست و با صدای شمرده گفت: راجع به عهدنامه گلستان هرچه می‌دونی بگو، این سوال را من حداقل بیست بار خوانده و بدون اینکه یک «واو» جا انداخته باشم حفظ کرده بودم. به همین جهت با خوشحالی زیاد شروع کردم به جواب دادن: آقا عهدنامه گلستان هُق عهدنا هُق.... هُق .... هُق ... بازرس که متوجه ناراحتی من شده بود به لیوان آبی که روی میزش بود اشاره کرد. یک قولوپ آب خوردم و دوباره شروع کردم: آقا، عهدنامه گلستان در زمان سلطنت فتحعلی‌شاه قا... هُق جا... هُق هُق قا هُق جا ..... هُق هُق هُق!!
خیر سکسکه دست بردار نبود و من آن روز آنقدر سکسکه کردم و هق هق زدم که حوصله بازرس‌ها سر رفت و آقای دبیر در حالی‌که از زور عصبانیت سیبیلش را می‌جوید، به طرف من آمد و اگر زود نمی‌جنبیدم حتما یک فصل کتک حسابی در حضور بازرس‌های وزارتی نوش جان می‌کردم. به هر صورت خیلی به موقع از جلسه امتحان فرار کردم ولی عجیب اینکه پس از خروج از جلسه امتحان درست مثل آبی که روی آتش ریخته باشند سکسکه¬ام قطع شد.
آن سال با هر جان کندنی بود دوره دبیرستان را تمام کردم و از آنجائی‌که به هنرپیشگی علاقه زیادی داشتم به یکی از تئاترها مراجعه کردم. قبلا خدمتتان عرض کردم که در اغلب نمایش‌های دبیرستانی شرکت می‌کردم و استعدادم در این زمینه بد نبود. مدیر تئاتر هم پس از یک سلسله آزمایش‌های مقدماتی متوجه استعدادم شد و مرا با حقوق مکفی استخدام کرد. قرار شد در نمایش آینده که در ماه بعد شروع می‌شد نقش «هملت» را در نمایش‌نامه معروف «شکسپیر» بازی کنم. تمرین‌ها شروع شد و من در موقع تمرین، چنان درخشیدم که کارگردان داشت از ذوق دیوانه می‌شد. به خصوص که جمله معروف
TO BE OR NOT TO BE (بودن یا نبودن) را ادا می‌کردم صدایم چنان گیرا و دلچسب می‌شد که حتی بازیگرانی هم که اغلب از موفقیت من رنج می‌بردند، برایم کف می‌زدند و می‌گفتند تاکنون صدائی¬که تا این حد مناسب شکسپیر باشد نشنیده‌اند.
بالاخره وقت موعود فرا رسید و نمایش شروع شد. شب اول نمایش طبق معمول آقای مدیر تئاتر از همه رجال و بزرگان شهر دعوت کرده بود. مدعوین همگی آمده بودند و سالن از جمعیت موج می‌زد. مدیر تئاتر که به موفقیت ما ایمان داشت و بخصوص روی بازی من خیلی حساب می‌کرد، به تمام روزنامه‌ها و مجلات آگهی داده و پروپاگاندا کرده بود. مقدمات کار به خوبی فراهم شد و نمایش سیر طبیعی داشت... من با چنان عظمت و ابهتی در صحنه ظاهر شدم که اغلب تماشاچیان جا خوردند... و اکنون موقع ادای همان جمله معروف فرا رسیده بود، با صدای بلند شروع کردم: TO BE هق OR NOT هق هق ! ... TO BE ... هق هق هق!! یکی از تماشاچیان خیلی جنتلمن از گوشه سالن فریاد زد: چخه، پدرسگ صاحاب، و دیگری داد زد: آب بیار و من روی صحنه از حال رفتم وقتی حالم جا آمد در اطاق گریم روی تخت افتاده بودم. مدیر تئاتر و کارگران بالای سرم ایستاده بودند وقتی چشم‌هایم را باز کردم مدیر با غیظ تمام گفت: لطفا آدرس‌تونو به منشی من بدین که هروقت رل سکسکه¬دار پیدا کردیم خبرتون کنیم. از خجالت سرم را پائین انداختم و تئاتر را ترک کردم.
ناراحتی من از این شکست به قدری زیاد بود که همان شب تب کردم. مادرم که از مدت‌ها پیش توی نخ من بود، درحالی¬که یخ روی پیشانیم می‌مالید گفت: ننه باز حرفمو گوش نکن صد دفعه بهت گفتم اگه دختر ملوک خانم رو بگیری این دردسرها برات پیش نمی‌یاد. همه این ناراحتی¬هات مال اینه که سرت به بالین کسی نیست. با ناله گفتم: ننه جون آخه عروسی با دختر ملوک خانم چه ربطی به سکسکه من داره؟!!
-نگو ننه این‌ها همه‌ش حسابه... لابد من یه چیزی می‌دونم که این حرفو می‌زنم، من گیس‌هامو تو آسیاب سفید نکردم ننه.
دردسرتان ندهم، دو روز بعد مادرم دست به کار شد و بدون این¬که چیزی به خود من بگوید جریان را روبه‌راه کرد و قرار شد مجلسی ترتیب بدهند تا من و شمسی دختر ملوک خانم با هم آشنا شویم. مجلس خیلی خانوادگی بود. من بودم و پدرزن آینده‌ام. پس از تعارف تکه پاره کردن‌های معمولی، مادر زن آینده از شغلم پرسید. کمی قرمز شدم و گفتم: شغل اصلی من ... هق! ... بله ... سکسکه‌ام باز شروع شده بود. شمسی در حالی‌که به شدت می‌خندید از اطاق بیرون رفت و من از خجالت تا انگشت پا سرخ شدم. میان حضار پچ پچ شروع شد و من که شر شر عرق می‌ریختم با عصبانیت از خانه بیرون آمدم. فردا نامه‌ای از شمسی به این مضمون به دستم رسید: احمد عزیز امیدوارم از من ناراحت نشده باشی. من تو را پسندیدم، امیدوارم با هم زوج خوشبختی بشویم. ضمنا خنده من جنبه تمسخر نداشت، من اصولا از مردهای سکسکه‌ای خوشم می‌آید. منتظر اقدام فوری تو هستم. همسر آینده‌ات شمسی. عروسی ما سرگرفت. «شب عروسی» «روز پاتختی» «روز مادر زن سلام» همه هم مرتبا سکسکه‌ام برقرار بود و من از این¬که همسرم سکسکه دوست دارد روی پای خود بند نبودم. پیش خود می‌گفتم گور بابای دنیا بگذار تمام مردم از سکسکه بدشان بیاید، همینقدر که شمسی از سکسکه خوشش میاید برایم کافی است. از بخت بد از روز چهارم سکسکه‌ام قطع شد و دیگر به سراغم نیامد که نیامد. شمسی، با آن سلیقه غیرعادی‌اش چنان از این وضع دلخور بود که حد نداشت. شب و روز سرم نق می‌زد که: من به خاطر اون سکسکه قشنگ عاشق تو شدم حال می‌بینم که تو مرا فریب داده‌ای!!!؟ دو سه روز هم با سکسکه‌های مصنوعی! سرگرم شد ولی روز سوم شمسی که دستم را خوانده بود گفت: خوبه، خوبه، ..... نمی‌خواد خودتو ناراحت کنی، یعنی من پس از 22 سال که از سنم رفته نمی‌تونم سکسکه واقعی و تقلبی رو از هم تشخیص بدم؟ ولی من هم واقعا از این وضع و آن اخلاق عجیب و غریبش خسته شده بودم، زیاد طول و تفصیل ندهم. شمسی تا سه ماه هر طور شده بود صبر کرد ولی بالاخره طاقتش تمام شد و از من، به علت عدول از شرایط ضمن عقد به دادگاه شکایت کرد. من گرچه ظاهرا به روی خودم نمی‌آوردم ولی در ته دل خوشحال بودم که بالاخره از دست این زن غیرعادی خلاص می‌شوم. اما روز محاکمه، او صحبتی کرد که وضع را دگرگون ساخت و روز محاکمه ضمن اشاره به من با کمال نمک بحرامی!.. به قاضی گفت: آقای قاضی، این شوهر من معشوقه دیگری هم داره و من از دادگاه محترم تقاضا دارم دستور دهند صیغه طلاق جاری شود. با شنیدن این تهمت شمسی خون در رگ‌هایم به جوش آمد. رنگ و رویم را باختم و با عصبانیت فریاد زدم: دروغه آقای قاضی! ... دروغ محضه! ... هق ... هق .... هق !!...
شمسی، در حالی‌که از شدت خوشحالی اشک می‌ریخت فریاد زد آقای قاضی ... من شکایتمو پس می‌گیرم ... پس می‌گیرم ... پس!! و بعد جلو قاضی زانو زد و گفت: خواهش می‌کنم دستور بدین پرونده مختومه اعلام بشه و آنوقت دست در گردنم انداخت و همانطور که مرا در آغوش می‌فشرد گفت آخ .... احمد جون باز هق بزن یک دفعه دیگه بزن بزن ...!!
آن روز با خوشحالی از دادگاه بیرون آمدیم ولی باز بدبختی من شروع شده بود چون هرچند وقت یکبار دعوای «سکسکه» در منزل ما به¬راه می‌افتاد و همچه که دوتایی راه می‌افتادیم به محضر یا به دادگاه برویم و از دست هم خلاص بشویم باز این سکسکه لعنتی سر و کله¬اش پیدا می‌شد و دوباره شمسی بیخ ریش مخلص می‌ماند.
حالا متوجه شدید که چرا عرض می‌کنم «سکسکه صدای خودرای و نابهنگامی است که برای آدمی چهار عیب بزرگ دارد بدین معنی که هم او را رفوزه می‌کند، هم کارش را از دستش می‌گیرد، هم موجب افتادنش در تله ازدواج می‌گردد و هم باعث می‌شود که زنش از او طلاق نگیرد؟!! 
 



 


 

 



 

 

 

Back Up Next 

 

 

 

 

استفاده از مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع (بصورت لینک مستقیم) بلامانع است.
.Using the materials of this site with mentioning the reference is free

این صفحه بطور هوشمند خود را با نمایشگرهای موبایل و تبلت نیز منطبق می‌کند
لطفا در صورت اشکال، به مسئولین فنی ما اطلاع دهید