انجمن کلیمیان تهران انجمن کلیمیان تهران
   

تعبیر خواب فرعون توسط یوسف

   

اندازه نوشتار:
 

شاعر :هادی نامدار
بهار 
1306

تعبیر خواب فرعون توسط یوسف

بناگه فرعون خوابی بدید

 

کز آن خواب هوش از سر شه پرید

وزیران و دانندگان را بخواند

 

در ایوان بنزدیک تختش نشاند

ز ایشان بپرسید تعبیر خواب

 

ندادند شه را ز خوابش جواب

همه فیلسوفان که آنجا بدند

 

ز تعبیر خواب شه عاجز شدند

شهنشه از آن خواب در غصه ماند

 

فرستاد و جادوگران را بخواند

بمصر اندرون هر که دانا بدند

 

در ایوان فرعون جمع آمدند

زیک یک بپرسید تعبیر خواب

 

بماندند عاجز همه از جواب

در آن وقت ساقی بیاد آمدش

 

ز زندان که یوسف نگهبان بدش

بفرعون او عرض کرد آنچنان

 

خطایم بیاد آمده این زمان

که بر ما غضبناک گردید شاه

 

فرستاد خباز با من بچاه

که زندان ما آن زمان چاه بود

 

در آنچا غلامیکه چون ماه بود

که پوطیفر او را غضب کرده بود

 

بناحق بزندانش آورده بود

بدی یوسفش نام و عبری بدی

 

به زندان پرستار ما او شدی

بیک شب بدیدیم ما هر دو خواب

 

بیوسف بگفتیم و داد او جواب

بدانسان که او خواب تعبیر کرد

 

بدون کم و بیش تاثیر کرد

مرا او بساقی گری ام سپرد

 

همان نانوا را سر دار برد

یقین گر بیاید ز تعبیر خواب

 

بفرعون او داد خواهد جواب

زساقی چو فرعون بشنید آن

 

فرستاد او را هم اندر زمان

بگفتا به آوردنش کن شتاب

 

که شاید بمطلب شوم کامیاب

هم آنگاه ساقی بفرمان شاه

 

برآورد یوسف ززندان و چاه

بحمام بردش سر و تن بشست

 

لباس ملوکانه بهرش بجست

بیامد ز حمام یوسف برون

 

بنزدیک شاه اندر آمد درون

وزیران بدند اندر آنجا تمام

 

بشد نزد فرعون و کردش سلام

زیوسف شهنشاه گردید شاد

 

بنزدیک تختش ورا جای داد

پس آنگه شهنشه بیوسف بگفت

 

که وصفت شنیدم من اندر نهفت

کسی گر شگفتی به بیند بخواب

 

توانی ز تعبیر گفتن جواب

بشه گفت یوسف زمن نیست آن

 

جواب سلامت ز یزدان بدان

بدو گفت فرعون دیدم بخواب

 

که بودم بصحرا لب رود آب

بدیدم که ناگه برآمد زنهر

 

زگاوان که هرگز ندیدم بشهر

بدندی همه فربه و خوب و زفت

 

که بودند آن گاوها جمله هفت

خوش اندام بودند آنها چنان

 

که هرگز ندیده بدم مثل شان

از آن پس برآمد دگر هفت گاو

 

همه لاغر و زشت و بی توش و تاو

ندیده بدم من بعالم دیگر

 

از آن گاوها لاغر و زشت تر

چو شکل و چو اندام و ترکیب شان

 

چو آنها ندیده کسی در جهان

بخوردند آن بد نما گاو ها

 

مرآن اولین ها که بد خوشنما

همان هفت خوش منظران نکو

 

شد اندر شکمهای اینها فرو

بخوردند و اندامها شان چنان

 

بدی زشت و لاغر چو آغازشان

پس آنگاه بیدار گشتم ز خواب

 

دوباره سرم اندر آمد بخواب

بدیدم دوباره چو خوابم ربود

 

که هفت خوشه گندم بیک ساقه بود

همه خوشه ها پر بد و خوش نما

 

بسی شاد گشتم از آن خوشه ها

برآن خوشه ها بسته بودم نظر

 

که روئیده شد هفت خوشه دگر

همه لاغر و باد شرقی زده

 

چه پژمرده و خشک و لاغر شده

فرو برد این لاغر و زشت ها

 

مر آن خوشه های پر و با صفا

چو بیدار گشتم مشوش شدم

 

کز آن خواب ها در تحیر بدم

هر آن کس که در مصر داننده بود

 

بفرمان من جمع گشتند زود

همه فیلسوفان و دانشوران

 

جمیع حکیمان و جادو گران

بماندند عاجز ز تعبیر خواب

 

یکی هم از اوشان ندادی جواب

شنیدی کنون شرح خواب مرا

 

تمنا که گوئی جواب مرا

چو بشنید یوسف زشه شرح خواب

 

بفرعون گفتا بدینسان جواب

که تعبیر این هردو خوابت یک است

 

هر آنچه مقدر شده بی شک است

بکاریکه خواهد  شدن آن نه دیر

 

خبر داده استت خدای قدیر

چو دیدی بیک شب مکرر دو خواب

 

بزودی اثر میکند با شتاب

همان گاو های خوش و خوشنما

 

و آن هفت خوشه پر و با صفا

که یک جور بود است شان وضع حال

 

تو تعبیر آنها بدان هفت سال

دگر هفت گاو بد و بد نما

 

و آن هفت پژمردگان خوشه ها

که مانند بودند با یک دیگر

 

بود نیز آن هفت سال دگر

که آن سالها قحط خواهند بدن

 

که باران رحمت نخواهد شدن

ز امسال تا هفت سال دگر

 

شود سالها خوب و هم پر ثمر

بموقع ببارند باران ها

 

پر از غله گردد همه خانه ها

فراوان شود نعمت این هفت سال

 

که هرگز نگشته چنان تابحال

زهر گونه نعمت فراوان شود

 

بکام دل مرد دهقان شود

چو پایان رسد هفت سال نکو

 

نماند به دهقان دیگر آبرو

از آن پس شود قحط تا هفت سال

 

شود خشکی و قحطی بی مثال

نیاید نم از آسمان بر زمین

 

چنین است حکم جهان آفرین

نه گندم بروید سبزه زخاک

 

زمین گردد از زور قحطی هلاک

چنان قحطی سخت گردد پدید

 

که در مصر کس قحطی آنسان ندید

فراموش گردد در این هفت سال

 

فراوانی اولین هفت سال

تو ای شاه چون خواب  دیدی دو بار

 

مقرر نموده یقین کردگار

بزودی خدا این چنین می کند

 

در این نیست شکی یقین می کند

پس اکنون شهنشاه را در خور است

 

که آرد یکی مرد دانا بدست

گمارد ورا بر همه مصریان

 

نماید ورا بر همه حکمران

که تا اندر این هفت سال نکو

 

که نعمت فراوان  شود اندر او

بمصر اندرون او زهر خاص و عام

 

زحاصل بگیرد دو عشیر تمام

منظم نماید همه کارها

 

بسازد بهر ملک انبار ها

بگیرد وی از هر کسی خمس مال

 

ذخیره کند جمع این هفت سال

برای همان هفت سال دگر

 

که باشند آن سالها بی ثمر

ذخیره بهر ملک باید نهاد

 

نمیرند از قحط خلق زیاد

ز یوسف چو فرعون دید این چنین

 

که تعبیر کردی صحیح و متین

شنیدند از او وزیران همه

 

بیوسف شدند آفرین خوان همه

بیوسف نگه کرد پس شهریار

 

به وی آفرین خواند در دل هزار

                   

 

 

 

Back Up Next

 

 

 

 

استفاده از مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع (بصورت لینک مستقیم) بلامانع است.
.Using the materials of this site with mentioning the reference is free

این صفحه بطور هوشمند خود را با نمایشگرهای موبایل و تبلت نیز منطبق می‌کند
لطفا در صورت اشکال، به مسئولین فنی ما اطلاع دهید