انجمن کلیمیان تهران انجمن کلیمیان تهران
   

حیات و اندیشه دینی یهود قبل از قرون وسطی

   

اندازه نوشتار:
 

نسترن جاذب
بهار 1396

تاریخ اندیشه یهودى با ظهور عبرانیان به عنوان قومى مستقل در قرن چهاردهم قبل از میلاد آغاز شد. در کتاب مقدس، خدا به عنوان خالق جهان و کسى که یهودیان را برگزید و آنها را به سوى سرنوشت نهایى‌شان هدایت کرد تصویر شده است. او پس از نجات آن قوم از اسارت در مصر، آنها را به سرزمینى هدایت کرد که به اجدادشان وعده داده بود. اما به سبب انحراف از دستورات الهی، هم حکومت شمالى و هم جنوبى به واسطه تهاجم بیگانه ویران شد. بعدا در طول اوایل دوره حاخامى، حکیمان درباره طیف گسترده‌اى از مسائل به تفکر پرداختند؛ این مباحث در مجموعه‌هاى میدراشى گوناگونى ضبط شده است. علاوه بر این، عرفاى یهود آموزه‌هاى الهیاتى پیچیده و تئورى‌هاى کیهان‌شناختى غامضى را مطرح کرده‌اند؛ این روش تفکر دینى تا قرون وسطی ادامه داشت، و زمینه تحولات تفکر فلسفى درباره ذات و فعل خدا را فراهم آورد.
یهودیت مطرح در کتاب مقدس
رشد تفکر مذهبى یهودیت در هزاره دوم ق.م. آغاز گردید، و به دنبال امپراتورى‌هاى پیاپى دنیاى قدیم، یهودیان به عنوان جامعه‌ای مستقل ظهور کردند. یهودیان با فاصله گرفتن از ملل متمدن پیشین، که چندین خدا را عبادت مى‌کردند، به خداى واحد نادیدنى که خالق آسمان و زمین بود گرویدند. چگونه چنین اندیشه دینى‌اى در یک جو چندخدایى مطرح شد؟ به نظر برخى از دانشمندان، این گسستگى بنیادى را مى‌توان در کشف «ابراهیم» دنبال کرد که مى‌گفت مفهوم عدالت جهانى باید مبتنى بر اعتقاد به خداى واحد متعال باشد.
خاستگاه اندیشه‌هاى توحیدى یهود
دانشمندان دیگر موسى را معمار اصلى توحید یهودی مى‌دانند؛ به گفته این نویسندگان، قبل از موسى شواهدى حاکى از اعتقاد به خداى واحد، در اصلاحات دینى «اخناتون»، «فرعون مصر»، در قرن چهاردهم ق.م. وجود داشت. در این دیدگاه، موسى دنباله رو راه این شخصیت انقلابى مصرى دانسته شده است. تفسیر دیگر راجع به خاستگاه اندیشه‌هاى توحیدى این است که عقیده توحیدى از دل توحید نسبى (ایمان به یک خدا به رغم وجود خدایان دیگر) به وجود آمد. در هر حال، روشن است که در قرن نهم ق.م. برخی از اسرائیلیان قدیم سایر خدایان کنعانى را خدایان ضعیف به حساب مى‌آوردند، و این دقیقا همان اعتراض «ایلیاى پیامبر» بود که به هنگام مقابله با پیامبران «بعل» اعلام کرد که: «فقط ادوناى، خدا است، فقط ادوناى، خداست!» (اول پادشاهان، 18:39). در زمان «ارمیاى نبى» (چند دهه پیش از تبعید بابلى) ظاهرا توحید در جامعه اسرائیلیان اعتقادى قبیله‌اى محسوب مى‌شد. به قول ارمیا، «آن «بعل» درست مانند مترسکى در جالیز است؛ نه حرف مى‌زند و نه راه مى‌رود، بلکه کسى باید آن را بردارد وجابه‌جا نماید، پس شما از چنین بتى نترسید! چون نه مى‌تواند صدمه‌اى بزند و نه کمکى بکند» (ارمیا، 10:5). چنین اعتقادى در «کتاب مزامیر» هم وجود دارد (مزامیر، 82). طبق این نظر، خداى اسرائیل خداى واقعى است، خالق همه چیز، و راهنماى تاریخ است و عاقبت توسط همه شناخته خواهد شد.
ابراهیم پدر ملت عبرانی
طبق حکایات مبتنى بر کتاب مقدس در سفر پیدایش، ابراهیم پدر ملت عبرانی است که در اصل ابرام نام داشت. او از شهر اور کلده، از شهرهاى سومرى بین النهرین در نزدیکى دهانه خلیج فارس بود. ابراهیم به همراه پدرش «تِرَح»، همسرش «سارا» و پسر برادرش «لوط» به حاران واقع در شمال سوریه مسافرت کرد. خدا در آنجا به وى ندا داد که به سمت کنعان برو «و خداوند به ابرام فرمود: ولایت، خانه پدرى و خویشاوندان خود را رها کن و به سرزمینى که من تو را بدانجا هدایت خواهم نمود برو. از تو امتى عظیم ایجاد کنم» (پیدایش، 12:1ـ2). در طى دوران قحطى در کنعان، او ابتدا به مصر و سپس به نقب و سرانجام به دشتى نزدیک حبرون فرود آمد. او در این مکان وحیى دریافت کرد که تأکید داشت رهایى‌اش از شهر اور از موارد مشیت الهى بوده است. بعد خدا، عهدى با ابراهیم بست که نشانه آن ختنه بود (پیدایش، 17:11). چند سال بعد، خدا با صدور فرمان قربانى کردن «حضرت اسحاق» به ابراهیم، ایثار و از خودگذشتگى او را آزمود و تنها در آخرین لحظه به او گفت از آن کار منصرف شود.
تجلیات الهى بر بزرگان بعدى یهود
به همین صورت، تجلیات الهى بر بزرگان یهودى بعدى آشکار شد؛ براى مثال، «حضرت یعقوب» «پسر» حضرت اسحاق (ع)، رؤیایى دید که در آن نردبانى به سمت آسمان سر برکشیده بود و وعده خدا را شنید که به او مى‌گفت اولادش وارث این زمین مى‌شوند و زمین از آنها مملو مى‌شود: و «در خواب نردبانى را دید که پایه آن بر زمین و سرش به آسمان مى‌رسد و فرشتگان خدا از آن بالا و پایین مى‌روند و خداوند بر بالاى نردبان ایستاده است». سپس خداوند گفت: «من خداوند، خداى ابراهیم و خداى پدرت اسحاق هستم. زمینى که روى آن خوابیده‌اى از آن توست. من آن را به نسل تو مى‌بخشم. فرزندان تو چون خاک زمین بى‌شمار خواهند شد. » (پیدایش، 28:12ـ14). تاریخ ابراهیم، اسحاق و یعقوب با مجموعه‌اى از داستان‌هاى «یوسف»، پسر یعقوب، که او را به غلامى خریدند و به مصر بردند، دنبال مى‌شود. در آنجا قوم عبرانی توانست گسترش یابد، اما سرانجام فرعونى که «یوسف» را نمى شناخت (خروج، 1:8)، عبرانیان را تحت فشار و آزار و اذیت قرار داد. در واکنش، خدا با فرستادن موسى به عنوان منجى تصمیم گرفت قومش را نجات دهد. خداوند، خود را بر موسى متجلى ساخت و فرمان داد تا قوم برگزیده را از اسارت ناگوار فرعون نجات دهد: من خداى اجداد تو ابراهیم، اسحاق و یعقوب هستم... خداوند فرمود: «هر آینه مصیبت قوم خود را در مصر دیدم و ناله‌شان را براى رهایى از بردگى شنیدم، زیرا غم‌هاى ایشان را مى‌دانم... حال تو را نزد فرعون مى‌فرستم تا قوم مرا از مصر بیرون آورى. (خروج، 3: 10-7)
خروج از مصر
عبرانیان پس از خروج از مصر، به مدت چهل سال در بیابان سرگردان شدند. در طى این دوره، خداوند موسى را برفراز کوه سینا فراخواند و در آنجا عهدش را به او وحى کرد. به قوم دستور داده شد که خودشان را در مدت دو روز غسل داده و پاک سازند؛ در روز سوم در میان رعد و برق و صداى شیپور شاخ قوچ به دامنه کوه آمدند تا صداى خدا را بشنوند. در پایان چهل سال یهودیان تحت رهبرى «یوشع بن نون» سرزمینى را که خداوند به آنها وعده‌اش را داده بود فتح کردند و در آنجا استقرار یافتند. وقتى که زندگى آنان از ثبات بیشترى برخوردار شد، عهد گسترش یافت و قوانین دیگرى را نیز در برگرفت. شریعت موسى شامل اصولى بود که عمدتا با عباراتى منجز و غیر شرطى بیان شده بود، اما با گذشت زمان، قیود دیگرى براى هر نوع وضعیت و شرایطى لازم گردید. بسیارى از این قیود ناشى از ضرورت‌هاى جامعه کشاورزى بود و به نظر مى‌رسد این قیود به دوران داوران برمى‌گردد که با استفاده از اصول تفسیر از متن مقدس برداشت گردید.
حاکمیت جمعى از داوران
هرچند قوم از حکمیت جمعى از داوران برخوردار بودند، اما افراد قوم براى داشتن پادشاهى که آنها را از قدرت‌هاى بیگانه حفظ کند، شتاب مى‌کردند. هنگامى که برخى از قبیله‌ها به گیدعون گفتند که وى لایق چنین مقامى است، او در پاسخ گفت قومی که تحت حاکمیت خداست به پادشاه انسانى نیاز ندارد (داوران، 8: 23-22). بعدها «سموئیل نبی» ضمن اخطار به قوم، آنان را به پایبندى به عهد فرا خواند و خطرات پادشاهى را یادآور شد: «اگر از خداوند ترسیده، او را عبادت کنید و قول او را بشنوید و از فرمان خداوند سرپیچى نکنید، و اگر شما و پادشاه شما، خداى خالق خود را پیروى کنید همه چیز به خوبى پیش خواهد رفت؛ اما اگر برخلاف دستورات خدای خالقتان رفتار کنید و به سخنان او گوش ندهید، آنگاه شما را مثل اجدادتان مجازات خواهد کرد» (سموئیل اول»، 12: 15-14). معلوم شد که این نگرانى‌ها بجا بوده است؛ چرا که پادشاهان و مجموعه قوم، هرازگاهی از عهد سرپیچى کردند، و واکنش تند و سخت چند نسل از پیامبران را باعث شدند، پیامبرانى که حکومت‌هاى شمالى و جنوبى هر دو را از پیامدهاى این نافرمانى هشدار مى‌دادند. براى مثال، در حکومت شمالى در قرن هشتم ق.م. «عاموس نبى» اعلان کرد که جامعه اسرائیل از جهت اخلاقى فاسد شده است. بسیارى از اسرائیلیان ثروتمند شده بودند،
اما این ثروت‌ها از جیب فقرا به چنگ آمده بود. پرستش‌گاه‌هایى مثل «بِت ال» مملو ازپرستش‌کنندگان بود، اما چنین آیین پرستشى پوچ و تهى بود. عاموس اعلان داشت: و «روز خداوند» زمان مجازات گنه‌کاران است. پیامبر بعدى و معاصر او، هوشع نبى، این پیش‌گویى‌هاى ترسناک را فریاد کرد: اسرائیل گمراه شده است و باید مجازات شود. مطابق این پیش گویى، حکومت شمالى در سال 722 ق.م. به دست نیروهاى مهاجم آشورى از پاى در آمد. پیامبرانى چون اشعیا نبی در حکومت جنوبى به شدت نگران تخلف از قوانین عهد بودند، از نظر اشعیا، فروپاشى حکومت اسرائیل مجازات الاهى براى گنه‌کاران بود و سرنوشتى مشابه براى یهودا پیش‌بینى مى‌کرد. میخاى نبى، معاصر اشعیا، نیز از قوم به سبب ظلم آنها انتقاد مى‌کرد و فروپاشى آنان را پیش‌بینى کرد: اى روساى خاندان یعقوب و اى داوران خاندان اسرائیل، این را بشنوید؛ شما که از عدالت نفرت دارید و بى‌انصافی مى‌کنید... به خاطر شما صهیون با خاک یکسان شده، به صورت توده‌اى سنگ در خواهد آمد (میخا، 3: 12-9). بسیارى از یهودیان پس از سقوط حکومت شمالى در سال 586 ق م به بین‌النهرین منتقل شدند. آنان در آنجا سوگوار سرزمین از دست رفته‌اشان بودند. اما با شکست بابل به دست پارسیان این وضعیت هولناک، را کورش کبیر دگرگون کرد. او به آنان اجازه داد تا به سرزمین مقدس باز گردند. هیکل بازسازى شد و اصلاحات دینى به عمل آمد. این بازگشت به سرزمین پدرى باعث شد قوم بازسازى شود و زندگى یهودى تجدید حیات یابد.

پیدایش فرقه‌های گوناگون
همه یهودیان در قرون بعدی، وفاداری خود را به «تورات» ابراز کردند، با این وصف، جامعه یهودی در یهودا به فرقه‌های گوناگونی تقسیم شد. طبق گفته «یوسفوس»، تاریخ‌دان قرن اول میلادی، سه گروه مهم ایشان «صدوقیان»، «فریسیان» و «اسنی‌ها» بودند. به احتمال زیاد، «صدوقیان» گروه کوچکی از افراد بانفوذ بودند، کاهنان موروثی که مراسم عبادی معبد زیر نظر آنان انجام می‌گرفت از جمله این افراد بودند. از نظر این گروه، دلیلی برای تفسیر و بسط شریعت مکتوب وجود ندارد. صدوقیان هر نوع تفکر و اندیشه‌ای را راجع به زندگی آینده رد می‌کردند. اما «فریسیان» به رستاخیز بدن و جهان آینده اعتقاد داشتند، علاوه بر این، آنها مشتاق بودند که با مطرح کردن توضیحات شفاهی برای متن کتاب مقدس، شریعت مبتنی بر کتاب مقدس را نسبت به شرایط روز کارآمد. کنند. به عقیده آنان، خدا وقتی که فرمان‌های مکتوب را در کوه سینا به موسی داد، استفاده از این روش را نیز به او امر کرده بود. فرقه سوم این دوره «اسنی‌ها» بودند.
مهم‌ترین مشخصه این گروه به روش زندگی آنها مربوط می‌شود. آنها با طرد فساد زندگی شهری در اجتماعات نیمه رهبانی زندگی می‌کردند. آنان در قوانین اجتماعی و جنگی خود (یا دستورنامه انضباطی خود) پایان مصیبت¬باری را برای جهان به تصویر کشیده بودند که ناشی از مبارزه میان خیر و شر بود و بنی‌اسرائیل از آن میان پیروز بیرون می‌آمد.
ویرانی معبد اورشلیم در اواخر قرن اول ق.م.
در اواخر قرن اول ق.م. پس از مرگ «هرود» احساسات ضد رومی شدیدی در میان عموم یهودیان وجود داشت. سرانجام این خصومت‌ها منجر به جنگی شد که عاقبتی جز شکست و ویرانی دوباره معبد اورشلیم در پی نداشت. در سال 70 میلادی هزاران یهودی آواره شدند. اما ویرانی معبد، امید یهود را نسبت به آزادی سرزمین مقدس از دست ظالمان قطع نکرد.
شورش برکوخبا و شکوفایی تعلیمات یهودیت حاخامی اولیه در قرن دوم م.
در قرن دوم شورشی مسیحایی به رهبری «شیمعون برکوخبا» به وسیله نیروهای رومی متلاشی شد و بسیاری از یهودیان کشته شدند و یهودیه ویران شد. به رغم این شکست، باز فریسیان سنت یهودی را از طریق تعلیم و آموزش به پیش بردند. به دنبال جنگ برکوخبا، «هاردیان»، یهودیت را در سرتاسر آن سرزمین ممنوع ساخت، اما بعد از مرگش در سال 138 میلادی محدودیت مذهبی برداشته شد. تا آن‌جا که به یهودیان مربوط می‌شود، آنها به دنبال شکست در جنگ به رهبری برکوخبا، سیاست مصالحه‌آمیزی را با قدرت‌های رومی در پیش گرفتند و این امر منجر به شکوفایی تعلیمات حاخامی گردید. مرکز زندگی یهودی به جلیل منتقل شد و شاگردان «ربی عقیوا»، مجمع «سنهدرین» را در «اوشا» دوباره تشکیل دادند.
علمای برجسته این دوره عبارت بودند از: «شیمعون بن گملیئل» دوم، الیعزر بن شموئع، یُسه بن خلَفتا، یهودا بر ایلعای، شیمعون بریوحای و ربی مئیر. «سنهدرین» تحت حاکمیت این گروه به عنوان نیرویی تعیین کننده در زندگی یهودی پا به عرصه گذاشت و به واسطه تأملات و بررسی‌های این مجمع، احکام شرعی نسل‌های پیشین یهود نظام‌مند شد و رواج یافت.
تدوین میشنا توسط یهودا ناسی در ق. سوم
در قرن سوم وضعیت اقتصادی در جلیل بهتر شده بود و ساکنان یهودی به روابط دوستانه‌ای با حکومت رومی دست پیدا کردند. برجسته‌ترین عالم یهودی این دوره ربی یهودا هَناسی بود، دستاورد اصلی او تدوین میشنا بود. این کتاب شامل بحث‌ها و دستورات دانشمندانی است که تعالیم آنها به صورت شفاهی به موسی داده شده است: موسی کتاب «تورات» را در کوه سینا دریافت کرد و به دست یهوشوع و مشایخ سپرد، و مشایخ آن را به پیامبران و پیامبران آن را به افراد مجمع بزرگ سپردند. لازمه این دیدگاه آن است که از موسی تا رهبران قوم و سرانجام تا فریسیان یک رشته نقل و انتقال مصون از خطا وجود داشته است. خود میشنا تقریباً مفادی کاملاً حقوقی دارد و شامل شش جلد (یا دفتر) می‌شود. این کتاب‌ها مجموعه‌ای از فصول را (که معروف به رسائل‌اند) در برداشته، هر یک به موضوعات خاصی می‌پردازد.
سهندرینی که در گردآوری این اثر بسیار مؤثر بود، در تعدادی از شهرهای جلیل، تشکیل جلسه می‌داد، اما بعد از آن در منطقه طبریه مستقر شد. ناسی در مقام ریاست سنهدرین ابقا شد، اما علمای دیگر هر کدام مدارس خاص خود را در بخش‌های دیگری از آن کشور تأسیس کردند. در آن‌جا، آنها محتوای کتاب میشنا و نیز تعلیمات حاخامی قدیمی (برایتوت) را که در میشنا گردآوری نشده بودند، با زندگی روزمره تطبیق می‌دادند.
پیدایش تلمود فلسطینی تا نیمه اول ق.چهارم
تا نیمه اول قرن چهارم، علمای یهودی در اسرائیل تعلیمات چندین نسل از حاخام‌های آموزشگاه‌های طبریه و قیصریه و صفوریه را در یک مجموعه گردآوری کردند. این بحث‌ها و تحقیقات مفصل در باره میشنا به تلمود فلسطینی (اورشلیمی) تبدیل شد. متن این اثر چندین جلدی چهار بخش از میشنا را فرا می‌گرفت، (بذرها، ایام خاص، زنان، خسارات)، اما رساله‌های گوناگونی در مکان‌های مختلف مفقود شده بودند. شکی نیست که بحث‌های این آموزشگاه‌ها شامل موضوعات موجود در رساله‌های گم شده بوده است، اما معلوم نیست که این متون پیش از آن‌که مفقود شوند، تا چه اندازه‌ای کارهای مربوط به ضبط، تصحیح و ترتیب‌بندی بخش‌های آنها انجام گرفته است. نظرات این معلمان فلسطینی تأثیر مهمی بر علمای بابلی گذاشت، هر چند این اثر هرگز به شهرت و برجستگی تلمود بابلی دست نیافت. در طی این دوره، یهودیان تبعیدی به بابل، به کارهای علمی مشابهی پرداختند.
تأسیس آموزشگاه در سورا توسط راو آشه در ق. چهارم
در حالی که عالمان دوران پس از میشنا در اسرائیل به مباحثات علمی در باره اجرای شریعت یهود مشغول بودند، راو، از معلمان قرن سوم، آموزشگاهی در سورا تأسیس کرد و معلم معاصر وی، شموئل، در همان زمان ریاست آموزشگاه بابلی دیگری را در نِهَردعا بر عهده داشت. بعد از آن‌که آموزشگاه نِهَردعا در حمله سال 259 میلادی نابود گردید، مدرسه پومبدیتا به آکادمی تعلیمات یهودی تبدیل شد. تا قرن ششم، علمای بابلی تدوین تلمود بابلی را کامل کرد. این کار در واقع ادامه ویرایش و تدوینی بود که راو آشه در قرن چهارم در سورا آغاز کرده بود. این اثر حجیم هم تراز با تلمود فلسطینی است و تا حد زیادی خلاصه‌ای است از بحث‌های اِموراها که در آموزشگاه‌های بابلی اتفاق افتاد. هر دو تلمود در اصل شرح و بسط میشنا هستند، هر چند در هیچ موردی تمامی عبارات میشنایی مربوطه تشریح نشده‌اند. تلمود فلسطینی سه و نه رساله میشنا، و تلمود بابلی سی و هفت رساله را شرح کرده است، ولی تلمود بابلی تقریباً چهار برابر کلمات تلمود فلسطینی است. خود متن بیشتر مشتمل بر خلاصه‌ای از بحث‌های حاخام‌ها است: عبارتی از میشنا تفسیر می‌شود، تضادها و اختلافات برطرف می‌گردد، و علت مباحث زاید بیان می‌شود. در این مجموعه، دیدگاه‌های متعارض حکیمان نخستین با هم مقایسه می‌شوند، کلمات غیررایج روشن می‌شود، و قائلان نظریه‌های بی‌نام و نشان معین می‌گردند.
معمولاً هر یک از معلمان موارد خاصی را برای تأیید دیدگاه‌هایشان مطرح می‌کنند، و نیز به بررسی پیشامدهای فرضی می‌پردازند تا راه‌حلی برای مبحث مورد نظر بیابند. مناظراتی که در یک نسل از علمای برجسته وجود داشته و نیز اختلاف دیدگاه‌های افراد یک دوره از یک آموزشگاه یا یک معلم و شاگردانش معمولاً ذکر می‌شود. دامنه شرح‌های تلمودی به مراتب بسیار گسترده‌تر از خود میشنا است و شامل گسترده وسیعی از تعلمات حاخامی در باره موضوعاتی از قبیل الاهیات، فلسفه و اخلاق می‌شود. این موضوعات غیرحقوقی، یک سوم تلمود بابلی را تشکیل می‌دهند.


منابع :
1- فلسفه یهودی در قرون وسطی، نویسنده: دن کوهن شرباک، مترجم: علیرضا نقدعلی، ناشر: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، تاریخ نشر: 1383
2- سیری در تلمود، نویسنده: آدین اشتاین سالتز، مترجم: باقر طالبی دارابی،ناشر: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، تاریخ نشر 1383

 

 

 

 

 

Back Up Next 

 

 

 

 

استفاده از مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع (بصورت لینک مستقیم) بلامانع است.
.Using the materials of this site with mentioning the reference is free

این صفحه بطور هوشمند خود را با نمایشگرهای موبایل و تبلت نیز منطبق می‌کند
لطفا در صورت اشکال، به مسئولین فنی ما اطلاع دهید