انجمن کلیمیان تهران انجمن کلیمیان تهران
   

کِشتی حضرت نوح (ع)

   

اندازه نوشتار:

ابراهیم سعیدیان (آریا)
تهران 1387


حضرت ِ نوح ، آن شریفِ روزگار
ساخت کِشتی را به امرِ کِردگار

آن نبی الله در آن سُکنا گُزید
با زن و فرزندِ خود مأوا گُزید

آمد از عَرشِ خدا آن دَم، سُروش
تا بَرَد همراهِ خود، دام و وُحوش

بس پرنده، همره و همراه شد
وقتِ رفتن گشت و نوح، آگاه شد

از همه حیوانِ اهلّی و وُحوش
برگزید او، چون که بِشنید از سُروش

باد و طوفان گشت و گردابی عظیم
خوف و وحشت چیره شد با ترس وبیم

خانه‌ها ویران شد و برزن، خراب
شهر‌ها شد جملگی در زیرِآب

چِل شب و چِل روز ، طوفان بود و باد
آن چنان طوفان، ندارد کس به یاد

بارشِ طوفان، نه از لطف ونِعَم
بس بلا نازل شد و اندوه و غم

سِیل، ویران کرد آن شهر و دیار
خشمِ یزدان بود و اَمرِ کردگار

پس کلاغی را نبی پرواز داد
رو به سوی آسمان ها پَر گشاد

چون که چندی رفت بر این ماجرا
نوح، یاد آوَرْد از نامِ خدا

پس رها کرد آن پیمبر، بعد از آن
یک کبوتر را به سوی آسمان

باد و باران بود و تُندَر ، بس شدید
پس َمقَرّی بهرِ سُکنایش ندید

آن پرنده رفت و فوراً بازگشت
چون که آثاری نبود از کوه و دشت

بارِ دیگر، آن کبوتر شد رها
تا گشُاید پَر به سوی ابرها

سوی کشتی ، بارِ دیگر پر کشید
نوحِ پیغمبر، وِرا در بر کشید

نوح ،منقارِ کبوتر را چو دید
جان گرفت از این امید و این نوید

آن کبوتر، تحفه ای آورده بود
برگِ زیتونی که او پرورده بود

هفت روز ِبعد که از نو شد رها
آن پرنده، سوی کوه و ابر ها

چون جهان، آرامشش را بازیافت
پس پرنده، سوی کارِ خود شتافت


یکصد و پنجاه روز و شب شِمُرد
تا که چشمش، بر ستیغِ کوه خورد


 

مقاله های مرتبط:

 کلیمیان و ادبیات ایران

معرفی ابراهیم سعیدیان (آریا)


 

 

 

 

Back Up Next

 

 

 

 

استفاده از مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع (بصورت لینک مستقیم) بلامانع است.
.Using the materials of this site with mentioning the reference is free

این صفحه بطور هوشمند خود را با نمایشگرهای موبایل و تبلت نیز منطبق می‌کند
لطفا در صورت اشکال، به مسئولین فنی ما اطلاع دهید