انجمن کلیمیان تهران انجمن کلیمیان تهران
   

يهوديان عراق

   

اندازه نوشتار:

 سيما مقتدر
فروردين
85

پرچم عراقاشاره – در تلمود تنها يك‏بار آن هم در بخش «قيدوشيم-1-ب» به واژه «بغدات» به عنوان پايتخت عراق اشاره شده است. به غير از آن هميشه از «بابل» ياد شده است. يهوديت از سال 762 هم‏زمان با تاسيس مجدد بغداد به عنوان پايتخت خليفه عباسي در اين شهر ديده شده است. بعدها يهوديت در بغداد گسترش زيادي پيدا كرد و حتي مكاني براي استقرار تبعيدشدگان به شمار مي‏رفت. يهوديان در زمان «گائون‏ها» يكي از گروه‏هاي مذهبي يهود در محدوده خاص خود به نام «اليهود» سكونت داشتند. اواخر قرن نهم تعداد زيادي از مشاهير يهود به بغداد مهاجرت نموده و در آنجا مشغول به تدريس شدند. حضور تعدادي از مشاهير يهود و شكوفايي آنها در قرن دهم باعث ايجاد احترام خاصي از طرف خليفه وقت شد.

گفته مي‏شود در سال 1170 ميلادي حدود يك‏هزار خانواده يهودي در بغداد سكونت داشته‏اند. اما از سال 1932 به دنبال مخالفت‏هاي گوناگون با حضور يهوديان و تعقيب آنها تعدادشان روز به روز كاهش يافته است.

***

نقشه عراقسرنوشت يهوديان بابل در قرن بيستم حكايت از تاريخ مختصري دارد كه طي آن فرهنگي با قدمت چندين هزارساله رو به زوال گذاشت. اين حركت ملي در پايان قرباني شدن يهوديان عراقي را به دنبال داشت، گرچه قربانيان آن، بيشتر خود را عرب مي دانستند تا يهودي.

شايد مطالعه شرح حال زندگي يكي از يهوديان عراقي موضوع را ملموس‏تر نمايد.

خانواده «دانيل» اصالتاً اهل بصره، دومين شهر بزرگ بندري و شيعه‏نشين در جنوب عراق بودند و اكثراً در امور بازرگاني و خريد و فروش اشتغال داشتند. پدربزرگ خانواده «دانيل» در دوره عثماني‏ها (حدود سال 1918 ميلادي) در اين شهر دوره دبيرستان را به اتمام رساند و با شركت در يك دوره فني حرفه‏اي پس از چند سال مشغول به كار شد. او از بازرگانان هندي و چيني ادويه مي‏خريد و به كشورهاي بزرگ خرما مي‏فروخت. خرماهاي بصره كه هنوز هم از نخلستان‏هاي حاشيه اين شهر برداشت مي‏شود از جمله بهترين خرماهاي جهان محسوب مي‏شود. پدربزرگ عملاً با اين تجارت پس از مدتي وضعيت مالي خوبي پيدا كرد، ازدواج نمود و صاحب پنج فرزند شد. بدين‏ترتيب آنها كم‏كم جذب جامعه اكثريت شدند. بچه‏ها با هم سن و سال‏هاي شيعه خود بازي مي‏كردند. سرايدار منزل آنها اهل سنت بود. در مدرسه فرانسوي‏ها دانش‏آموزان بدون توجه به مذهب خود در كنار هم در كلاس مي‏نشستند. پدربزرگ هم زياد مذهبي نبود، گاهي به مناسبت ايام خاص به كنيسا و يا به زيارت مرقد حضرت حزقيال نبي در نزديكي بابل مي‏رفت.

پدربزرگ كم‏كم با پيشرفت‏هاي اقتصادي تصميم به ترك بصره و مهاجرت گرفت. او به همراه خانواده‏اش در اواخر دهه سي ميلادي زادگاهش را به سوي بغداد ترك گفت. وي در بغداد به عنوان يك بازرگان يهودي نه تنها به نبض اقتصاد و سياست نزديك‏تر شده بود بلكه هم‏زمان قدم به شهري كاملاً يهودي گذاشته بود. بغداد در سال 1920 بالغ بر 202000 سكنه داشته است كه از اين تعداد يكصدهزار تن اهل تشيع و تسنن بودند. گفته مي شود يهوديان در آن زمان با جمعيتي بالغ بر 80000 نفر به صورتي اكثريت بودند. بدين ترتيب امور بازرگاني نيز در دست آنها بود. در آن زمان نيمي از اعضاء اتاق بازرگاني بغداد، وزير دارايي و تعدادي از اعضاء هيئت دولت، يهودي بودند. در بغداد سي باب كنيسا و مراكز تعليم و تربيت يهوديان وجود داشت.

در آن زمان منطقه يهودي‏نشين «باتاوين» در بغداد بهشت برين در مشرق زمين محسوب مي‏شد. با اين اوصاف پدربزرگ نيز در اين شهر ماندگار شد.

فرزندان او به مدارس يهودي مي‏رفتند و كماكان هم‏زمان با دو فرهنگ مختلف آشنا مي‏شدند. در آن زمان مذهب نقشي در انتخاب دوستي‏ها نداشت و دوستان با يكديگر صرف‏نظر از مذهب به سينما مي‏رفتند يا در بحث‏هاي سياسي شركت مي‏كردند. جوانان يهودي نيز در حركت‏هاي سياسي عليه حكومت وقت همگام با جامعه اكثريت شركت داشتند و در مواردي هم دستگير مي‏شدند. بدين‏ترتيب مذهب نقشي در فعاليت‏هاي سياسي – اجتماعي بازي نمي‏كرد. اما بعدها با شكل‏گيري حكومت نازي در آلمان جمع كثيري از يهوديان آلماني و اروپايي به فلسطين آن موقع مهاجرت كردند. اين مهاجرت‏ها باعث ايجاد جدايي يهوديان عراقي از جامعه اكثريت شد. چرا كه بسياري از مسلمانان هموطنان يهودي خود را نماينده صهيونيست‏ها در اورشليم مي‏دانستند. حمايت اجتماعات يهودي در شهرهاي كوچك نيز به اين تفرقه‏ها دامن مي‏زد. قشر جوان يهودي خيلي زودتر از پدربزرگ متوجه تفرقه ايجاد شده ميان يهوديان و مسلمانان عراق شدند. اين تفرقه ادامه حيات اقتصادي يهوديان را نيز به خطر انداخته بود. اولين بازتاب اين تفرقه در بازار ملموس بود. زماني كه مسلمانان همسايگان يهودي خود را در بازار مي‏ديدند، با آنها كلمه‏اي صحبت نمي‏كردند. اين عكس‏العمل‏هاي منفي در ماه مه 1941 به اوج خود رسيد. طرفداران نازي طي يك عمليات شبانه به سرپرستي «رشيدعلي» حكومت مناطق تحت سلطه انگلستان را به دست گرفتند. از يك‏سو انگليسي‏ها از شمال بغداد خارج مي‏شدند و از سوي ديگر ملت به خيابان‏ها ريخته بودند. طي اين درگيري‏ها و قتل‏عام بالغ بر 180 يهودي كشته شد. اما خانواده پدربزرگ با كمك آشپزشان به نام «علي» رهايي يافتند. علي، مسلمان هندي‏الاصل بود كه براي زيارت اماكن مقدسه و يادگيري زبان عربي به عراق آمده بود. زماني كه شورشي‏ها به منزل پدربزرگ نزديك مي‏شدند «علي» با عربي دست و پا شكسته خود به آنها فهماند كه اينجا منزل مسلمان است. بدين‏ترتيب مهاجرين مسلح از منزل دور شدند.

با اين كه اين قتل‏عام براي جمع كثيري از يهوديان، آغاز يك پايان شمرده مي‏شد، با وجود اين تا سال 1948 ميلادي هم‏زمان با تشكيل دولت اسرائيل مهاجرت‏هاي چشم‏گيري صورت نگرفت. اما وضعيت يهوديان مشخصاً تغيير يافت : آنها ديگر يهوديان عراقي شمرده نمي‏شدند بلكه يهوديان ساكن عراق خوانده مي‏شدند. اما پدربزرگ كاملا با تغيير زندگي خود به صرف ديدگاه عوام‏الناس مخالف بود. از جهتي آرامش مجدداً برقرار شده بود، نيروي حفاظتي انگليس نيز حضور داشت و دوره حكومت نازي‏ها نيز در اروپا خاتمه يافته بود. به نظر مي‏آمد كابوس وجود ناامني براي يهوديان به اتمام رسيده است. اما اين تصور در مدت كوتاهي از بين رفت. چراكه بغداد همزمان با اعلام استقلال دولت اسرائيل توسط داويد بن‏گورين ، تعدادي تانك در مرز تعيين شده از طرف سازمان ملل مستقر كرد و اعلام حق اقدام به جنگ نمود. بدين‏ترتيب يهوديان در موطن خود دشمن شمرده مي‏شدند و تحت نظر حكومت قرار گرفتند. حكومت وقت با تجريبات گذشته خود از سال 1941 رفتارهاي خاصي با يهوديان پيش گرفت : تعدادي از اعضاء جامعه يهود بدون طي مراحل قانوني به زندان فرستاده شدند، كارمندان يهودي از كار اخراج شدند و هيچ يهودي مجاز به ترك كشور نبود. با يهودياني كه سعي داشتند به ايران فرار كنند نير به شدت برخورد مي شد. ميانجي گري «ساسون خدوري» رهبر مذهبي يهوديان و شوراي روحانيت نيز بي‏تاثير بود. پدربزرگ و بستگانش چون آشناهاي زيادي در دولت داشتند از هرآسيبي به دور بودند.

در سال 1950 سير مهاجرت‏ها به افزايش يافت. دولت عراق اين قانون را تصويب نمود كه يهوديان به شرط اعلام ترك تابعيت مجاز به خروج از كشور هستند.

بدين‏ترتيب آنها قبل از خروج از كشور كليه اموال خود را به ارزان‏ترين نرخ ممكن فروختند و بودجه دولت عراق با رهايي از دشمنان صهيونيست پر شد. گفته مي‏شود بيش از 130000 يهودي عراقي به اسرائيل مهاجرت كردند. پس از آن تنها 6500 يهودي در عراق به جاي ماندند كه كسي به آنها كار نداشت. اين بازماندگان بيشتر احساس مي كردند عرب هستند اما جامعه اكثريت تفكر آنها را قبول نداشت. اين برداشت كاملا براي پدربزرگ ملموس بود. اكثر مشتريان و همكاران وي كرد بودند و نه عراقي. پدربزرگ كم كم متوجه شده بود كه مسلمانان به طور محسوسي از او خريد نمي‏كنند و فرزندان او نيز در مدرسه تنها هستند. اما اوايل دهه پنجاه ميلادي به دنبال اعلام صلح و آرامش وضعيت زندگي اجتماعي كمي مساعد شد.

براي پدربزرگ و خانواده‏اش وضعيت تازه‏اي شكل گرفت. زيرا بچه‏ها دوران دبيرستان را به اتمام رسانده بودند. آنها به همراه مادر براي ادامه تحصيل به لندن رفتند. فرزندان مونث مجاز به ادامه تحصيل بودند. تنها پدر آنها را موظف به ادامه تحصيل در علوم طبيعي نموده بود. آنها در لندن به عضويت سازمان دانشجويان عراقي درآمدند. در اين سازمان دانشجويان عراقي چه مسلمان و چه غيرمسلمان در كنار هم جشن مي‏گرفتند و يا در مورد آينده موطن خود صحبت مي‏كردند. بدين‏ترتيب اجتماعات دانشجويان يهودي و مسلمان مجددا شكل گرفت. تمامي آنها خواست مشترك و يكساني براي عراق داشتند. با اعلام تغيير حكومت در سال 1959 ميلادي به نظر مي آمد زمان برآورده شدن روياها فرا رسيده است. بدين‏ترتيب فرزندان پدربزرگ كه ديگر هر يك تحصيلات خود را به پايان رسانده بودند براي تدريس در دانشگاه به موطن خود مراجعت كردند. اما آنها به علت مذهب در آرزوي خود ناكام ماندند. اين امر باعث شد آنها عراق را براي هميشه ترك كنند. اما پدربزرگ بعنوان يك عرب هنوز تمايلي به ترك موطن نداشت. تنها به دليل بيماري ريوي، زمستان‏ها به سوئيس مي‏رفت.

iraqدر دهه شصت ميلادي بازهم از تعداد يهوديان عراق كاسته شد. جنگ شش روزه سال 1967 مجددا باعث ايجاد مخالفت با 3300 يهودي باقيمانده در عراق شد. يهوديان مجددا بدون طي مراحل قانوني به زندان فرستاده مي‏شدند و بسياري از آزادي‏ها از آنها سلب شد. علاوه بر آن اموال آنها و حق امتياز تفلن نيز از آنها گرفته شد.

سال 71-1970 بالغ بر 1300 يهودي از طريق كوهستان‏هاي كردستان از بغداد گريختند.

در فوريه 1971 پدربزرگ فوت نمود. پس از او مادربزرگ به همراه برادرش از طريق كردستان و مرزهاي ايران موطن خود را ترك كردند. آنها هر چه توانستند با خود بردند. اما قادر به فروش منزل و شركت پدربزرگ نشدند. مادربزرگ بالاخره از طريق تهران، پاريس و لندن به نيويورك رفت و كماكان در آنجا سكونت دارد.

امروزه يهوديان عراقي رانده شده بالغ بر 300000 نفر تخمين زده مي‏شود. از اين تعداد حدود 270000 در اسرائيل، 20000 در ايالات متحده و بقيه در اروپا به ويژه انگلستان سكونت دارند. آخرين رهبر مذهبي عراق به نام «ساسون نحوري» نيز در سال 1971 فوت نمود. گفته مي‏شود در حال حاضر تنها چهل يهودي در عراق سكونت دارند. آخرين جشن عروسي و جشن برميصوا در سال 80 ميلادي برگزار شده است.

كنيساي عراقتنها كنيساي باقيمانده در عراق نيز به علت اين كه تعداد آقايان براي اجراي مراسم مذهبي به حد نصاب نمي‏رسد سال‏هاست كه بسته مانده است. اين‏گونه است كه جامعه يهودي عراق با قدمتي 2500 ساله خبر از انحلال مي‏دهد. تنها اثر جاودانه تلمود بابلي است كه به جاي مانده و خواهد ماند.

 

 

 

Back Up Next 

 

 

 

 

استفاده از مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع (بصورت لینک مستقیم) بلامانع است.
.Using the materials of this site with mentioning the reference is free

این صفحه بطور هوشمند خود را با نمایشگرهای موبایل و تبلت نیز منطبق می‌کند
لطفا در صورت اشکال، به مسئولین فنی ما اطلاع دهید